تبلیغات
My Virtual World - غرش ببر ها -- مجموعه عملیات تجاوز روسیه به اروپا
چهارشنبه 30 مهر 1393

غرش ببر ها -- مجموعه عملیات تجاوز روسیه به اروپا

   نوشته شده توسط: وحید معصومی    

تصمیم بگیرد با همسایگان خود که اکثریت نژادی ایشان روس تبار هستند، چگونه برخورد نماید. آشکار است که تلفات انسانی باید به کمترین حد برسد و روس ها حتماً در ریختن خون هم نژادهای خویش در کشورهای اروپای شرقی با دقت عمل رفتار کنند. «سوژنکو» درباره ی لهستان نگرانی فراوان دارد و راه چاره ای می خواهد تا آنها را بدون عملیات نظامی به فرمانبرداری از امپراطوری وا دارد. البته راه کارهای غیر نظامی برای تسلیم شدن ملّت های اروپا، همیشه از جایگاه ویژه ای برای دولتمردان روس برخوردار بوده و حفظ جان و تأمین آرامش انسان ها از زمان «تئودور» در صدر تفکرات پاوار ها جای داشته است. «تیمات راشیلین» که به دلیل فعالیت های اخیر «راشیل» ها در ایالات تابعه، مخصوصاً در قزاقستان، و مجموعه عملیات «تکوته راشیلین» Tekotei Rashilin در مسیر ضربه زدن و براندازی حکومت خاندان پاواکین، اصطلاحاً دست به عصا راه می رود و از ابراز عقیده پرهیز دارد؛ سرانجام زبان می گشاید: «فرض خیانت مسلمین را از ذهن خود خارج کنید. ایشان چنان در اندیشه ی جهاد و فتح در امریکا هستند که هیچگاه به درگیری با ما فکر نمی کنند. فراموش نکنید که اوضاع داخلی امریکا پس از کودتا (انقلاب) ی هرالدیست ها کاملاً برعکس موقعیت پاواریست ها در روسیه است و همیشه «کشتن عقاب زخمی از نابود کردن ببر قدرتمند آسان تر می باشد» و با آنچه «ویکتور» و یاران وی در امریکا می کنند، در واقع چیزی از این عقاب سر سفید بیچاره باقی نمانده است». سخنان «راشیلین» محیط جلسه را به سود مسلمین تغییر داد و احتمال حرکت منفی ایشان بر ضد روس ها کمرنگ شد.

یکی از منشی های کاخ نزد امپراطور می رسد: «عالیجناب! سردار «ماژکوف» اینجاست». سکوت بر فضا حاکم می شود. «نیکلای» : «به این نابغه گفتم از جایگاه خود قرارگاه روس ها در نزدیکی مرز فنلاند خارج نشو، باز سرپیچی کرد. آه که مدیریت جنگ، انسان را فرسوده می کند. بگو وارد شود». «سرگئی ماژکوف» Sergei Mazhkov با لباس نظامی وارد تالار می شود. «ماژکوف» : «جاوید باد امپراطور! سلام و درود بر دوستان». «ماژکوف» در حال صحبت بود که درب تالار ناگهان باز شد و «جعفر آذر» بدون رعایت تشریفات در کنار میز جلسه قرار گرفت. «جعفر» : «سلام و درود بر امپراطور پاوار! و درود بر ببر ها !!». «نیکلای» که انتظار چنین حرکتی را از جانب «جعفر» نداشت، می گوید: «خوش آمدی سردار شکست ناپذیر اسلام! چرا اینچنین و بدون هماهنگی، اگر اطلاع داشتیم جهت استقبال به صورت شایسته آماده می شدیم». «جعفر» : «سپاسگزارم عالیجناب. شایعاتی شنیدم که بسیار فتنه انگیز و ویرانگر بود و بی ردنگ به سمت مسکو رهسپار شدم. هرالدیست ها و باقیمانده ی صهیونیست ها عزم خویش جزم نموده اند تا بزرگ ترین پیوند نظامی تاریخ را در هم بشکنند. جدایی و دشمنی میان جهان اسلام و امپراطوری روسیه در دستور کار ایشان است و از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کنند». حضار با سکوت کامل مجذوب رفتار و گفتار «جعفر» گشته اند و باز همچون همیشه سردار ترک بر مخاطبین اش تسلّط ویژه ای دارد. حدود نیم ساعت سخنرانی رهبر «سلیمیون» - «سلیمی ها» = مجاهدین مسلمان که در جنگ با امریکا شرکت دارند به درازا می کشد. «فیلیپ موناکه» Phillip Monake فرانسوی در کتاب «سلیمیون و صلیبیون» می نویسد: //«امپراطور که از سخنان روشنگر «جعفر»، خرسند دیده می شود، می گوید: «خوب سردار، اگر گفته های شما را درست بدانیم. شما نیز باید بسیار مراقب باشید که هرالدیست ها، یهودی ها و صهیونیست ها، راشیل ها و جمهوری خواهان در روسیه و البته نهضت جدایی خواهان قزاق و ده ها گروه و سازمان دیگر در جبهه ی روبروی ما قرار گرفته اند و شبانه روز در حال فعالیت اند».//

 

خواهد ریخت. من از هم اکنون خود را برای برپایی نماز جمعه در نیویورک مهیا ساخته ام». «تیمات راشیلین» که تا این لحظه چند بار از تالار خارج شده و بازگشته، خبر می آورد: «خبر جدید آن که سرانجام «اشتهایزر» وارد آلمان شده و مورد استقبال رسمی رئیس جمهور قرار گرفته است. حالا آلمان هم در آستانه ی یک طوفان سهمگین خواهد بود. اگر هرالدیست ها در غرب اروپا جای پایی پیدا کنند، کار ما روس ها دشوار می شود».

 

بیگانگان دیوانه در سرزمین راین

«اشتفان اشتهایزر»، «رودولف کلایشنر»، «تام وایت» به همراه چهل هرالدیست دیگر به تاریخ 17 آگوست 4544 وارد برلین شدند. «کلایشنر» که در تگزاس امریکا از ناحیه پهلوی راست مورد اصابت گلوله ی جمهوری خواهان قرار گرفته بود، می نویسد: «به راستی که راین زیباست. و ما ایجا هستیم تا در برابر «غرش ببر ها» بایستیم. ببر های روسیه و اروپای بیچاره، واقعیت آن است که نه لشگر سلیمیون و نه سربازان امپراطوری روس هیچکدام توقف نخواهند کرد و امثال من در صف شکست خوردگان ایم». این روحیه ی یک مهره ی ارشد هرالدیست در چند قدمی مبارزه می باشد. اما «اشتهایزر» حال و هوایی دیگر دارد و خود را در جایگاه رهبر انقلابِ آلمانی ها می بیند. نکته آن که گروهی از هم حزبی های وی، اتهام خیانت به او می زنند. چرا که میهن و انقلاب امریکا را رها کرده و خوش گذرانی در اروپا را برگزیده است. هرالدیست هایی مانند «راسل وایت واتر» که به «هرالدیست مورانیست» - فرقه ای از هرالدیست ها که خود را فدایی و جان نثار شخص «ویکتور» معرفی می کنند شهرت دارند، «اشتهایرز» آلمانی تبار را ترسو و خائن خطاب می کنند. «جاناتن پری» Johnathan Prey  که در دیترویت به سختی با جموری خواهان در حال جنگ است، «نبرد شرق» - جهان اسلام در برابر امریکا را نسبت به «نبرد غرب» - روس ها در مقابل اروپا ارجح می شمارد و خروج یارانی همچون «اشتهایزر» و «کلایشنر» را «اشتباه وحشتناک مربی» - اشاره به ورزش فوتبال، مربی = هرالد می خواند. «جاناتن» می نویسد: «من اینجا با چنگ و دندان از امپراطور - «ویکتور» - دفاع می کنم. آن وقت آقایان سودای وطن آلمانی اشان به سر دارند. تو اشاره به «اشتهایزر» - اینجا بمان و مردانه بجنگ، بگذار حکومت امپراطوری بر پا شود، من یک «نیو جرمنیا» New Germania برای ت می سازم. ابتدا پرچم هرالدیسم را در امریکا محکم کنید سپس به «مستعمرات» اروپایی توجه نمایید. آه و صد آه که امروز به «کلایشنر» نیاز دارم و او در ساحل راین تفریح می کند. نخست وزیر - «کوین راکستر» Kevin Rockster هم که در مدیریت جنگ داخلی گرفتار گشته و راه به جایی نمی برد». 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر