تبلیغات
My Virtual World - نبرد غرب (غرش ببر)
دوشنبه 22 اسفند 1390

نبرد غرب (غرش ببر)

   نوشته شده توسط: وحید معصومی    نوع مطلب :HERALD (Persian) : the Final War in 5th Millennium ،

نبرد غرب (غرش ببر)

روس ها در راه فتح اروپا

 

مسکو مارس 4546 میلادی

شهر «مسکو» - پایتخت امپراطوری قدرتمند روسیه در نقطه ای سرنوشت ساز قرار گرفته است. دو جنگ بزرگ، آن هم بطور همزمان اوضاع روس ها را آشفته ساخته و مدیریت امور به حالت بحران رسیده است. «نبرد شرق» - جهان اسلام (مسلمین مقیم «آنادیر»، جنوب شرقی روسیه و در نزدیکی «آلاسکا» ی امریکا) و «نبرد غرب» - طرح تجاوز روس ها به لهستان و در واقع تمامی اروپا بطور همزمان، تفکری دور از ذهن و دیوانه وار به نظر می رسد. 

تصور دو عملیات گسترده ی نظامی در دو گوشه ی جغرافیای پهناور روسیه، بسیار سخت و دشوار است. «نیکلای پاواکین» - امپراطور روسیه که تقریباً بر یک سوم تمدن کره ی زمین فرمانروایی دارد، حدود 000/30 سرباز قزاق و 000/25 جنگجوی ازبک و تاجیک را در حاشیه ی مرزهای لهستان مستقر نموده و برای تجاوز به اروپا، لحظه شماری می کند. ملّت های تابعه ی روسیه جهت فتح جهان غرب، هم داستان شده اند و کمتر ارتشی می تواند در برابر لشگر چند ملیتی «پاوار» ها از خود مقاومت نشان دهد. یک نیروی نظامی چند نژادی مانند ارتش روسیه اگر با مشکلات داخلی (شورش ها و منازعات داخلی) روبرو نگردد، در برخورد با دشمن خارجی، به هیچ عنوان شکست نخواهد خورد. اتحاد و همبستگی میان تمدن چند نژادی روس ها و جهان اسلام بسیار دور از تفکر دنیای غرب بود و اروپاییان و امریکایی ها جهت رویا        

رویی با چنین تهدیدی از آمادگی لازم برخوردار نبودند. تمرکز «ساما» (سرفرماندهی ارتش های متحد اسلامی) در منطقه ی شمال شرقی روسیه (از «آنادیر» تا تنگه ی «برینگ» - مرز روسیه و امریکا) قرار داشت و لشگریان مسلمان، نزدیک به 7 میلیون نفر در آنجا گرد آورده بودند. «جعفر آذربان» - فرمانده ی سرشناس ایرانی - مسؤلیت ارشد اردوگاه «آنادیر» را بر عهده داشت.

حال آن که به دستور «نیکلای پاواکین» - امپراطور روسیه انتقال نیروهای نظامی روس به سمت سرحدات لهستان (سرزمین های اروپای شرقی) آغاز گشته بود. هرالدیست ها و پیروان حکومت امپراطوری «ویکتور»، گیج و سردرگم به دنبال راه چاره بودند. به پیشنهاد «کوین» (نخست وزیر هرالدیست ها)، «اشتفان اشتهایزر» - مرد شماره ی 4 حزب به آلمان سفر کرد تا با دولت های اروپا به مذاکره بپردازد و مقدمات «اتحاد» هرالدیست ها با ایشان را فراهم سازد.

برچسب ها: هرالدیسم ، امپراطوری ، داستان ، داستان تخیلی ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر